واسه اینکه خیالم رو راحت کنه, گفته بود که محرمیت رو قبول کنم حتی با این شرط که اجازه اومدن به خونم رو بهش ندم چون دارم تنها زندگی میکنم... منظورش رو فهمیدم...اما ...محرمیت رو قبول کردم , بدون هیچ شرطی
برچسب:
نویسنده: حدیث کریمیپور
بهم میگه " به مادرم سپردم عید میام با بانو ایران , یه هفته عید هستیم , عقد میکنیم و بر میگردیم .. هیچ کس حق نداره نظری در مورد انتخابم بده !!! " بهم میگه " دوست ندارم کسی در موردت نظر بده بانو !.. بهش
برچسب:
نویسنده: حدیث کریمیپور
برچسب:
نویسنده: حدیث کریمیپور
داشتم فکر میکردم که من همیشه یه حیاط خلوتی واسه خودم توی زندگی دارم .. که کمتر کسی رو حاضرم بهش وارد کنم.این اصلا و ابدا معنی صمیمی نبودن با آدمها رو برام نداشته ...یا حتی منظورم پنهان کردن یه اشتباه
برچسب:
نویسنده: حدیث کریمیپور
میگه: " دیدی این خانوم آقاها که میرن مهمونی, هر کدوم یه جای خونه ی میزبان می شینن؟من اصلا خوشم نمیاد ... خانوم باید حتما و حتما کنار آقاشون بشینه ..اصلا چه معنی داره که حتی این خانوم آقاها با هم میرن
برچسب:
نویسنده: حدیث کریمیپور
اینجا انقدر تنوع ازدواجی هست که کلا آدم هنگ میکنه * jared پسر نیویورکی گروه , داره میره اندونزی واسه ازدواج با دختر 29 ساله ای که یک ساله با هم دو را دور آشنا شدن از طریق نت ...!!!!* دکتر اِل 60 س
برچسب:
نویسنده: حدیث کریمیپور
*شهرداری یه نمایشگاه سر پوشیده و موقتی از حیوانات در حال انقراض و کمتر دیده شده ترتیب داده توی شهر ما, امرور با حامد رفتیم..یه هندی از خودش کنار عروسهای دریایی قرمز رنگ , عکس میگرفت .. منم وایسادم تا
برچسب:
نویسنده: حدیث کریمیپور